جلال الدين الرومي

165

فيه ما فيه ( فارسى )

دانهء قيسى 286 را اگر مغزش را تنها در زمين بكارى ، چيزى نرويد . چون با پوست به هم بكارى برويد . پس دانستم « 1 » كه صورت نيز در كارست . نماز نيز در باطن است « 2 » . لا صلاة الّا بحضور القلب 287 . امّا لا بد است كه به صورت آرى و ركوع و سجود كنى به ظاهر ، آنگه بهره‌مند شوى و به مقصود رسى . هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ « * » . اين نماز روح است . نماز صورت موقّت است آن دايم نباشد . زيرا روح عالم درياست ، آن را « 3 » نهايت نيست . جسم ساحل و خشكيى است ، محدود باشد و مقدّر . پس صلاة دايم جز روح را نباشد . پس « 4 » روح را ركوعى و سجودى هست امّا به صورت . آن « 5 » ركوع و سجود ظاهر مىبايد كردن زيرا معنى را به صورت اتّصالى هست تا هر دو به هم نباشند « 6 » فايده ندهد « 7 » . اينكه مىگويى « صورت فرع معنى است و صورت رعيّت است و دل پادشاه » ، آخر اين اسماى اضافيّات است . چون مىگويى كه اين فرع آن است تا فرع نباشد نام اصليت برو كى نشيند ؟ پس او اصل ازين فرع شد و اگر آن فرع نبودى او را خود نام نبودى و چون زن گفتى ناچار مرد مىبايد « 8 » و چون ربّ گفتى ناچار مربوبى بايد و چون حاكم گفتى ، محكومى « 9 » بايد .

--> ( 1 ) . ح : دانستيم ( 2 ) . ح : افزوده ، كه ( * ) سورهء معارج آيهء 23 ( 3 ) . ح : كه آن را ( 4 ) . ح : ( پس ) ندارد ( 5 ) . ح : اين ( 6 ) . ح : نباشد ( 7 ) . ح : افزوده : چنان‌كه دانهء قيسى با پوست را با مغز به هم نكارى نرويد ( 8 ) . در اصل نيست ( 9 ) . ح : محكوم